![]() |
![]() |
|
|
ااااااااه...
چقدر مرگ بهمون نزدیک.از در دانشکده که میخوای رد شی اولین چیزی که این روزها جلب توجه میکنه پارچه های سیاه و اعلامیه های ترحیم.از همه بدترشون ایدین نیکخواه بهرامی پسر دکتر بهرامی بود . تو اوج موفقیت و جوونی مفت مفت رفت. برای دکتر بلالای هم خیلی دلم سوخت هر چند پدرش پیر بود.ولی پدر بود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 16:48 توسط سپیده |
|
|
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میروند تنها انهایی که با خود چتری به همراه میاورند به کار خود ایمان دارند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:57 توسط سپیده |
|
|
ساعت از نیمه شب داره رد میشه.یلدا خانوم داره بارو بندیلشو جم میکنه و واسه همه دعاهای خوب خوب میکنه تا سال دیگه........
یلدای همه مبارک. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 0:26 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
قالب ساز |
|
RSS
|