تبليغاتX
ارلن مایر

امسال بهار خانم انقدر یواشکی و بی صدا اومد که هیچکس نفهمید حتی من که خیلی منتظرش بودم.
یهو به خودم اومدم دیدم بببببببله از راه رسیده و من نرفتم به پیشوازش.
ولی از اومدنش خوشحالم.حتما قدمش خیره.
امشب با مامان سبزه عید رو درست کردیم .این کارو خیلی دوست دارم.هر چند بوی گندش از بوی آزمایشگاهم بدتر بود.
خوب ماهی که داریم فقط میمونه تخم مررررررررغ رنگگییی
اصلا فکرش رو نمی کردم این پست رو از خونه بفرستم.خدا خیر بده به ترانه که اغفالم کرد و باعث شد بیام .قشنگ ترین قسمتش هم داشتن یاهو مسنجره که مدتهاست از نعمتش محرومم.خدایش تا یه چیزو ازت نگیرن قدرشو نمی دونی.
خوب یییییه سسسسسسسسسسال بزرگ شدی سپید .........یه سال
نمی تونم بگم سال بدی بود ولی سال خوبی هم نبود.
هم اتفاقات خوب زیاد بود و هم بد ولی بداش خیلی بد بود .اما خیلی چیزا بهم یاد داد.خوب همینش ام خوبه.
 بریم ببینیم امسال چه شکلیه؟من که میگم خوشگله.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:49  توسط سپیده | 
کاش چشمامو باز کنم و ببینم همش خواب بود.خواب خواب.............
کاش میشد یه کم برم عقبتر...ای کاش می شد از نو شروع کرد.............
.
.
.
شایدم هیچ وقت شروع نمی کردم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 12:14  توسط سپیده | 

اسم بازی که میاد یاد داداش کوچولوم که الان خیلی وقت از کوچولویش در اومده می افتم.یادش بخیر فرشاد یه ماشین گنده داشت که ظهرهای تابستون با کلی خواهش و تمنا ازم می خواست باهاش بازی کنم. وقتی چشمای درشت و مشکیشو ریز می کرد تا دلمو به دست بیاره حریفش نمی شدم.خلاصه
منم هر چی اسباب بازی داشتم می ریختیم تو ماشین و چند دور دور حوض می زدیم و سر آخر زیر سایه درخت مو مشغول خونه بازی می شدیم.مثلا رفته بودیم پیک نیک.
حالا بعد سالیان سال من دوتا از هم بازی های قدیمی رو پیدا کردم.امیر وشکوه عزیزم.که ازشون خاطرات
زیاد و قشنگی دارم وحالا شکوه جون منو به یه بازی جدید دعوت کرده.یه بازی که اگه مامانا یاد بگیرن حتما به بچه هاشون یاد میدن.اخه نه سر و صدا داره نه بپر بپر.
بازی هفت ترانه:
شکوه جونم میییسیییی که منو دعوت کردی کلی خاطره برام زنده شد.
اولی اهنگی که خیلی دوسش دارم فریاد از استاد شجریان. البته منظورم اون فریادی که شعرش از فریدون مشیری.
دوم :سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند   پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند:همایون شجریان. که از شنیدن این آهنگ وحتی خواندنش هیچ وقت سیر نمی شم.
سوم:گلنار که تازگی پیداش کردم و اسم خوانندش رو نمیدونم.
 و چهارم که این روزا خیلی بهم می چسبه :لیلا از محسن نامجو
پنجم:بیا بنویسیم از مهستی
ششم:ساقی از هایده البته خیلی سخت بود که بین آهنگهای هایده یکی رو انتخاب کنم.
و اما هفتم................ننه از معین.من درهر اوضاع روحی که باشم با این اهنگ از جا پا میشم و...
و اما رسیدیم به قسمت سخت تره بازی.فکر کنم من تو این مرحله بسوزم.آخه پیدا کردن هفت نفر...
باشه من کم نمیارم....ملیکا.نیلوفر.شیما........دیگه دیگه دیگه....فاطمه و توفی...لیلاو هدی .
خوب مثل اینکه سر بلند شدم.
ولی خدایش بد جور هوس بازی های بپر بپری کردم.اصلا شیطونی خونم بد جور افتاده. باید یه فکری بکنم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:24  توسط سپیده | 
خدایا قبل از اینکه نعمتی بهم بدی لیاقت داشتنش رو بهم بده .
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:32  توسط سپیده | 
در پی بهم ریختگیهای روحی اخیرم که فقط وفقط و فقط به خاطر پیش نرفتن کار پروژه ام بود و باعث شد همه رو
تو درد سربندازم ُ ملیکا کتابی بهم معرفی کرد به نام قانون جذب نوشته شده توسط مایکل لوسیر و ترجمه نفیسه معتکف.

اولش صحبت های استاد جان بعدش هم خواندن این کتاب اعتماد به نفس مردم رو دوباره زنده کردن و توانستن با دلگرمی که بهم دادن سرم رو برای یه مدتم که شده شیره بمالن.(منم که ساااده کتاب رو در عرض چند ساعت تمومش کردم)

حالا این کتاب راجع به چی بود بماند چون اصلا وقت ندارم فقط اینو بگم که یه چیزی تو مایه کتاب های
 کاترین پاندر (از دولت عشق و قانون شفا و ...). ولی نسخه کاترین جذبم نکرد اما تصمیم دارم به پیشنهادات جناب مایکل عمل کنم.

تا ببینیم جواب میده یا نه
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 18:44  توسط سپیده |