![]() |
![]() |
|
|
هلیا
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما.آنها باما گرد یک میز می نشینند ُ چای میخورند ُ می گویندو می خندند.شما را به تو ُ تو را به هیچ بدل می کنند.آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند.می نشینند تا بنای تو فرو بریزد.می نشینند تا روز اندوه بزرگ.آنگاه فرارسنده ای نجات بخش هستند.آنچه بخواهی برای تو می آورند حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد و سوگند می خورند که در راه مهر ُ مرگ ُ چون نوشیدن یک فنجان چای سرد کم رنج است.... هلیا ! بار دیگر شهری که دوست می داشتم. نادر ابراهیمی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:7 توسط سپیده |
|
|
آتش بدون دود نمی شود جوان بدون گناه....یک مثل قدیمی ترکمنی.(ابتدای کتاب آتش بدون دود)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:54 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
قالب ساز |
|
RSS
|