تبليغاتX
ارلن مایر
بوی باران ُ بوی سبزه ُ بوی خاک
شاخه های شسته ُ باران خورده ُ پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس ُ رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار

چرا فقط روزگار؟خوش به حال ما.
امیدوارم امسال سال فوق العاده ای باشه.

سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 1:41  توسط سپیده | 
۳۰بهمن ۸۷ساعت ۹ سالن دکتر ابوالحسنی

تموم شد. دارم نفس میکشم.بالاخره ساعت دفاع رسید و تموم شد.سبکیشو حس می کنم.

دوست داشتم اون لحضه که به پایان رسید فریاد بزنم...........ههووررااااااااااااااااااااااااااااا..............

جدا یه سال و نیم سختی بود تو آزمایشگاه از صبح تا شب.

 ۱۲ساعت سر پا ایستادن از ۸ صبح تا ۸ شب.

یادش بخیر پارسال این موقع ها تو برف و سرما...لوله های دانشگاه از سرما یخ زده بود...واسه زمستون امسال غصه ام شده بودا...

خیلی خوشحالم که تموم شده.هر چند خاطرات تلخش بیشتره اما روزهای قشنگم داشتم که دلم براشون تنگ می شه.
روزهایی که تولد گرفتیم.
اون روز برف بازی و آدم برفیه خوشگلمون...چقدر اون روز آتیش سوزوندیم.بیچاره نگهبان چی کشید از دست ما
اون بار که مژگان رو سر کار گذاشتی و کل دانشکده رو با یه لیوان آب پی تو گشت و تو در می رفتی. 
واییییی از شهریور تا همین ۳هفته پیش  لنگ ۳تا عدد بودی. چقدر ساختی باز درصد خطاش جور نمی شد.خدا بهم رحم کرد این آخری رو دکتر با ۰۹/۰ ٪ خطا قبول کرد .چقدر براش گریه کردم.

روزهای اول هیچ وقت یادم نمیره. چه پر انرژی شروع کردم ولی نمی دونستم اولین شرط تو این رشته و واسه پروژه ارشد داشتن شانس نه انرژی.حالا دیگه به شانس ایمان آوردم.

آوووووو ....... آخر فروردین و اردوی الموت و پیدا کردن دوستای جدید...اون روزم خدا بهمون رحم کرد سالم به تهران رسیدیم... ولی روزی بود با کلی اتفاقات جورواجور که هنوزم دربارش حرف می زنیم.

تو این ۲سال اتفاقات زیادی افتاد که به مرور زمان بعضی هاش خود به خود از یادم خواهند رفت ولی بعضی از اونا رو خودم به دست فراموشی می سپرم و بعضی دیگر همیشه به یادم خواهند موند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:8  توسط سپیده |