تبليغاتX
ارلن مایر -
هلیا
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریب نیست شاید که دوست نباشد.کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم و یا ایشان به ما.آنها باما گرد یک میز می نشینند  ُ چای میخورند ُ می گویندو می خندند.شما را به تو   ُ تو را به هیچ بدل می کنند.آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند.می نشینند تا بنای تو فرو بریزد.می نشینند تا روز اندوه بزرگ.آنگاه فرارسنده ای نجات بخش هستند.آنچه بخواهی برای تو می آورند حتی اگر زبان تو آن را نخواسته باشد و سوگند می خورند که در راه مهر  ُ مرگ  ُ  چون نوشیدن یک فنجان چای سرد کم رنج است....

هلیا !
احساس رقابت  ُ احساس حقارت است.بگذار گه هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت بر میدارم.رقیب یک آزمایش گر حقیر بیشتر نیست....

بار دیگر شهری که دوست می داشتم. نادر ابراهیمی.      

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:7  توسط سپیده |