![]() |
![]() |
|
|
۳۰بهمن ۸۷ساعت ۹ سالن دکتر ابوالحسنی
تموم شد. دارم نفس میکشم.بالاخره ساعت دفاع رسید و تموم شد.سبکیشو حس می کنم. دوست داشتم اون لحضه که به پایان رسید فریاد بزنم...........ههووررااااااااااااااااااااااااااااا.............. جدا یه سال و نیم سختی بود تو آزمایشگاه از صبح تا شب. ۱۲ساعت سر پا ایستادن از ۸ صبح تا ۸ شب. یادش بخیر پارسال این موقع ها تو برف و سرما...لوله های دانشگاه از سرما یخ زده بود...واسه زمستون امسال غصه ام شده بودا... خیلی خوشحالم که تموم شده.هر چند خاطرات تلخش بیشتره اما روزهای قشنگم داشتم که دلم براشون تنگ می شه. روزهای اول هیچ وقت یادم نمیره. چه پر انرژی شروع کردم ولی نمی دونستم اولین شرط تو این رشته و واسه پروژه ارشد داشتن شانس نه انرژی.حالا دیگه به شانس ایمان آوردم. آوووووو ....... آخر فروردین و اردوی الموت و پیدا کردن دوستای جدید...اون روزم خدا بهمون رحم کرد سالم به تهران رسیدیم... ولی روزی بود با کلی اتفاقات جورواجور که هنوزم دربارش حرف می زنیم. تو این ۲سال اتفاقات زیادی افتاد که به مرور زمان بعضی هاش خود به خود از یادم خواهند رفت ولی بعضی از اونا رو خودم به دست فراموشی می سپرم و بعضی دیگر همیشه به یادم خواهند موند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:8 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 آبان 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
قالب ساز |
|
RSS
|